
غروب یار« تِه بوردِن بوردنا مِه هارش هارش»ِتِه دستِ سر شوُنی ،هادِم نوازِشمِه دل کورا مِه چِش دریای پِر اواَنده تِن تِن نشوُ پِهی رِه هارِشتِه عمر،غِروبِ افتاب بَیه بوردیمِه چِشِ چال بی یا نرم نرمِ وا...
ادامه مطلب
راه خورشید محرم امدو دل هارو ماتم گرفت سفره نان جُو غذای حاتم گرفت خورشید و راهش دنیا را تکان داد چرا ما را سیه پوشیدن گرفت ...
ادامه مطلب
شعر من هر گونه ای هست بر دل خود جای دهxa0xa0xa0xa0xa0 تکه ای از قلب خود را بهر آرامگاه ده سینه ام سرشار عشق است و دلم از مهر تو قطره ای از اشک خود را بر مزارم جای ده ...
ادامه مطلب